سـخت اسـت ... - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 22:05
سـخت اســت قلـم باشـی و دلتـنگ نبـاشـیبـا تیـغ مـدارا کنــی و سنـگ نبــاشـی سـخت اسـت دلـت را بـتراشـند و بخـندی هـی بـا تـو بجنـگند و تـو در جنـگ نبــاشـی از درد دل شـاعـر عـاشـق بنـویسـی بـا مـردم صــد رنـگ همـاهنـگ نبــاشـی مـاننـد قـلم تکیـه بـه یـک پـا کنـی امـا هنـگام رسـیدن بـه خـودت لنـگ نب
... - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 22:05
دلـم تنـگ اسـت!مثـل لبـاس هـای سـال هـای دبسـتانـم مثـل سـال هـای مـامـوریت طـولانی پـدر کـه نمـی فهمـیدم، وقـتی مـی گوینـد کسـی دور اسـت، یعنــی... چقــدر... دور اســــــــت...
زبـان عشـــق - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 22:05
دسـت عشـق از دامـن دل دور بـاد!مـیتـوان آیـا بـه دل دسـتـور داد؟ مـیتـوان آیـا بـه دریـا حـكـم كـرد كـه دلـت را یـادی از سـاحـل مـباد؟ مـوج را آیـا تـوان فـرمـود: ایـست! بـاد را فـرمـود: بـایـد ایسـتاد؟ آنـكـه دسـتور زبـان عشـق را بـیگـزاره در نهـاد مـا نـهاد خـوب مـیدانسـت تیـغ تـیز را در كـف م
نقـش پــــرواز - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 22:05
من تمـــــام شــــــــعرهایم را در وصــــف نیامدنت ســـــــــروده ام ! و اگر یــــــک روز ناگهــــــان ناباورنه ســــــــر برسی دســــــت خالی ,حیرت زده از شاعر بودن استعفا خواهم داد! نقــــاش میشوم تا ابدیت نقــش پــــــرواز را بر میله های تمام قفس های دنیـــــــا خواهـــــــم کشید...
راضــی بــاش... - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 22:05
دیــوانه و دلبسـته اقبـال خـودت بـاش سـرگـرم خـودت عاشـق احـوال خـودت بـاش یـک لحـظه نخـور حـسرت آنـرا کـه نـداری راضـی بـه همـین چنـد قلـم مـال خـودت بـاش دنبـال کسـی بـاش کـه دنـبال تـو بـاشـد اینـگونـه اگـر نیسـت بـه دنـبال خـودت بـاش پـرواز قشـنگ اسـت ولـی بـی غـم و محنـت منـت نکـش از غیـر و پـ
اردیبهـشت زیبــا... - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 22:05
اگـر اردیبهـشت ماشـین داشـت و مـن افسـر بـودمقـطعا بـه او تـذکـر مـیدادم کـه بـا سـرعـت۱۰کـیلومتر حـرکـت کنـدیـا بـه او پیشـنهاد میـکردم از ـسرعتـش کـم کـند و از منـاظـر لـذت ببـرد...یـا شـایدم در بهتـریـن هتـل برایـش اقامـت میـگرفتـم تـا انـدکـی بیشـتر بـمانـداگـر اردیبـهشـت مـاشـین داشـتقطعـا چـها
قــدیــم تـر ها... - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 22:05
بیا برگردیم به قدیم تر ها...نه آنقدر دور که توی قحطیِ زمانِ احمدشاه بیوفتیمنه آنقدر نزدیک که سیاهچاله یِ دیوارهایِ مجازی عشقمان راقورت بدهــدحوالیِ دهه یِ شصت یا پنجــاه...تویِ یک شبِ"برف تا کمــر باریده"عقدمان را ببندنددست به دستمان بدهندُ برویم پیِ زندگیمــان...راستش"دوستت دارم"هایِ با قابلیت ویرا